شاید آن حادثه ی تلخ همین روزها بود
فقط اوست باقی
درزمستان سال 1360 حادثه ای در منطقه دوسر شمار برای روستای واوسر قدیم رخ داده که تا دیر گاه از ذهن و خاطره ی مردم پاک نخواهد شد . حادثه ای دردناک و سنگین و غمگین در سوز سرما و کولاک خشمگین پیکر دو انسان ،دو همخون ،دوجوان و دو خواهر وبرادر را نقش بر قلب صحرای سیمین نموده است . رخدادی که نه می توان آنرا فراموش کرد ونه می توان آنرا به گوش دیگران نرساند . به هرحال درسایت دوسر شمار در بخش حوادث منطقه مدتها بود که قصد نگارش جانگداز کشته شدن آقای کرم الله و خانم گلدسته فولادی واوسری فرزندان مرحوم مشهدی بابا فولادی واوسری را داشتم .(چند مورد از حوادث تلخ منطقه ی دو سرشمار به نگارش در آمده است )اگرچه شرح این حادث دردناک پس از سی و دو سال از زبان برادر بزرگشان جناب آقای حاج سبز علی شریفی پدر شهید علی مردان شریفی واوسری و احمد علی فولادی استخوان سوز است، ولی با شرح این موضوع نمی خواهم خاطر خوانندگان محترم را مکدر نمایم . فقط میخواهم بدانیم و بدانند که چه رنج هاو سختیهایی برای مردم محروم دوسر شمار بوده و هست. ودر همین جا از تمام خوانندگان محترم عذر آزرده خاطری را دارم و امید وارم که ما را از اطلاعات دقیقتر این حادثه و دیگر حوادث بی نصیب نگردانند.


حاج سبز علی شریفی برادر مرحومان کرم الله و گلدسته واوسری
حاج سبز علی که حدود شصت هفتاد سال از
عمرش می گذرد ، چنین می گوید: احتمالا حدود 10 روز مانده به چله کوچک (خورد چله) در سال 1360 بود
که برادرم کرم الله و خواهرم گلدسته قصد رفتن به ییلاق را نمودند . کرم الله
حدود 25 سال داشت و متاهل بود و دارای دو فرزند که در نکا زندگی می کردند. و خواهر م گلدسته
مجرد و در واوسر پیش پدر و مادر و
برادرانم بود . چند روزی بود که به مازندران آمده بود. پس از خرید مقداری از لوازم خانگی زمستانی می
خواست به واوسر برود و کرم الله هم گفت فرصتی خوب است هم گلدسته را به واوسر می
برم و هم سری به بابا و مادرم می زنم و یک چند روزی هستم و بر می گردم . و ادامه
می دهد صبح روز حرکت به مغازه ام آمدند و مقداری وسایل خوراکی ومصرفی برای ییلاق به آنان دادم و آنان به طرف ساری حرکت
کرد.
بر طبق معمول این خواهر و برادر مثل تمام اهالی دوسرشمار که در زمستان می خواستند به منطقه بروند ، به شهرستان ساری از طریق کاراژپیرزاده و با اتوبوس حاج قاسم کلانتری به طرف تلمادره می رفتند . اهالی بالاده و قلعه و پایین ده و تیله بن بیشتر از راه لنگر (لنگر راه )با پای پیاده ویا با اسب کرایه ای می رفتند و اکثر اهای واوسر ازمسیر عالیکلا و اراء به محلشان می رفتند . این برادر و خواهر به همراه تعدادی از اهالی بالاده و معلم روستای بالاده آقای احمد امامی از ساری حرکت می کنند و در عبور لنگر با اصرار اهالی بالاده این دو نفر پیاده نشده و گفتند ما می خواهیم به اراء برویم و از آنجا زودتر و بهتر به واوسر می رسیم . آنان به اراء رسیدند و منزل میر حمید میرعمادی چای می خورند . بعد از ظهر به طرف واوسر از مسیر هلی بن( راه ارتباطی از طرف جنوب اراء به واوسر ) حرکت می کنند و ظاهرا در سر چفت (آغل گوسفندان) ارائیها در مسیر راه کمی توقف می کنند و بعدا به راه خودشان مقصد واوسر ادامه می دهند
از اینجا به بعد را خدا می داند که چه چیزی بر اینها گذشت آنچه که ظاهرا مشخص است هوا بسیار کولاک و دمه و طوفان داشت و این دونفر خودشان را در نزدیکهای غروب به منطقه پی خانی (منطقه ی کشاورزی در شمال روستای میر افضل )می رسانند .
منطقه ی پی خانی
پی خانی در حدود یک کیلومتری روستای میر افضل فعلی است . ودر سمت شمال روستا واقع شده است . معمولا جلگه پی خانی برفگیری زیادی در زمستان دارد و بعد ازجلگه به طرف روستا میر افضل یک گردنه کوچک دارد که بسیار باد گیر و وحشت ناک می باشد وآلان هم در فصل زمستان باد و دمه و سرما زیاد، عبور از این گردنه و جلگه را تقریبا غبر ممکن می سازد و این دونفر خودشان به بالای این گردنه رساند و از باد و دمه و کولاک در قسمت شمالی گردنه پی خانی در کنار یک سنگی قرار می گیرند و آتش روشن می کنند و اکثر وسایل پارچه ای خودشان را می سوزانند ولی از شدت سرما خانم گلدسته در پیش برادر از پای می افتد.
واقعا درناک است کسی نمیداند که بر این دو نفر چه گذشته است ؟به هم چه گفتند و خواهر مهربان در آخرین
نگاهش به برادر چه پیغامی به پدر و مادر داشت ؟آن خواهر مهربان در آخرین لحظه ی
عمر خود بفکر سلامتی برادر هم بوده است ؟
تصویر مرحوم کرم الله واوسری 25 ساله/ فوت بهمن 1360
چه سفارش هایی به برادر نمود و چه خواست و چه گفت و در مورد پدر و مادر عزیزش چه سفارشهای داشته است ؟ خدا می داند که بر این دو نفر در این دشت پر بلا و سرمای و توفان بی رحم چه گذشته است ؟ همه ی اینها در تاریخ ابدی سرمای سوزان منطقه ی سر بیشه ثبت شده است تا روز"تبلی سرائر" فرا برسد و کسی را آن توان و علم نیست که به آن لحظات جان سوز و وداع آخرین دو نفر،دو جان ،دو وفادار دو برادر و خواهر اطلاع پیدا کند. انهم در آن وضع بسیار سخت و خطر ناک. در بیابان که دشمنان بی رحم و کشنده ی طبیعت چون سرما ، طوفان ، دمه ، بوران ّبرف ،تاریکی و دشت ناپیدا و ترس و مرگ وجود دارد و اصلا ترحم پذیر نیست .جز با سلاح عقل و تدبیر آنهم آمادگی از قبل چیزی دیگری نمی تواند به مقابله با این طبیعت مقاوم و بی رحم برود. واقعا سخت است آن لحظات را بعد حدود سی و دو سال به نگارش در آوردن. زمانیکه خواهر می داند در حال مردن است سرمای سوزان رمق از تن و جسمش ربوده است . برادرش تنها و تنها در این بیابان خطرناک قرار گرفته است این دو که در مدت 25 سال باهم بودند ولی امروز ودر این ساعت بردار جدا می شود. خواهرش بی رمق و سرد در این دشت تنها و تنها نقش بر زمین شد . ای خدا چه گذشت بر کرم الله ؟ برادر معلوم نیست آیا به خانه می رسد یا نه ؟ آیا جان خود و خواهرش را نجات می دهد ؟.خواهر هنوز در واپسین لحظات عمر خود نگران جان برادر خود است . و سخت تر از آن،اینکه برادری ببیند که خواهرش در مقابل چشمانش جان می دهد . او نمی تواند کاری انجام دهد .خدایا تو فقط می دانی که این دو نفر چقدر به درگاه تو استغاثه نمودند، توسل جستند ، چقدر فریاد و کمک طلبیدند که کسی جز مرگ و اجل محتوم به کمک آنان نیامد . چقدر التماس و زاری و گریه نمودند که شاید قهر سوزان بوران و طوفان به جوانی و زیبایی آنان ترحمی بکند ،که نشد. خدایا تو فقط میدانی که مصلحت چیست و تقدیر و تدبیر الهی برای ما انسانها چگونه در کتاب مبین ثبت شده است .
کرم الله بعد از آن حادثه ی دردناک در غروب تنهایی و بی کسی در طوفان و سرما، سرگردان و گیج و حیران راهی در پیش می گیرد که نمیداند به کجا ختم می شود و یا می خواهد قهرمانانه و پیروزمندانه از دست برف بوران خود را به پدر و مادر برساند و یا خود را در مرگ خواهر جوانش مجازات کند. خدا می داند چه حالی داشته است. کرم الله بعد ازآن حادثه ی درناک خواهرش ،از لنگه پی خانی به طرف دره هلی چالک می رود معلوم نیست چندی بطول می کشد و چگونه در این مسیر خودش را به یک درختچه می رساند و از شدت سرما و خستگی جان به رخ طبیعت بی رحم می کشد . پس از چندین روز اهالی روستای بالاده خبر همسفر خودشان را به اطلاع اهالی واوسر می رسانند.واین خبر دردناک به در خانه های تمام اهالی می رود .
آقای احمد امامی معلم روستای بالاده در سال 60 می گوید : در همین روزهای بهمن بود که خبر نرسیدن کرم الله و خواهرش را شنیدیم و به واوسر رفتیم و مرحوم حاج رمضانعلی که پیر مرد با تجربه و سال های بسیار سخت و ناگوار را دیده بود و از منطقه و برف و طوفان خبر داشت به صراحت گفت که : بچه در داخل برف گیر کرده و کشته شدند .
همان روز پدرشان مشهدی بابا به فولادمحله و ارا ء می رود و اهالی اراء می گویند که آنان چند روز پیش ،از منطقه هلی بن به طرف واوسر رفتند .وقتی این خبر به اهالی واوسر ومنطقه ی دو سر شمار می رسد.مردان و زنان جوان سوزناک در فراق این دو عزیز به طرف سربیشه حرکت می کنند و شور هیجانی غمناک و درد آور بر مردم چیره می شود . و اهالی اراء و فولادمحله هم به کمک می آیند و پس از سه روز گشت و گذار مرحومه گلدسته را در نزدیکیهای تپه ی پی خانی در سمت جنوبی و سمت شمالی میر افضل فعلی پیدا می کنند .پس از اینکه او را زیر برف بیرون آوردند، او را به جنازه چوبی می بندند و به روستای واوسر می آورند که واقعا "سو وشونی" شور ناک و سوز آور بر محل حاکم می گردد و جنازه را بعلت یخ زدگی زیاد سه روز در حمام محل نگه می دارند و در این مدت مردان و زنان شب و روز در دشتهای سربیشه و جنگلهای اطراف به دنبال کرم الله می گردند تا اینکه بعد از 4 روز از پیدا شدن خواهر او را در نزدیکهای دره هلی چالک در داخل درختچه می یابند و ایشان را هم به محل می آورند . در مجموع این برادر و خواهر بعد از هفت روز از کشته شدن پیدا می شوند . اهالی واوسر در آن سرمای طاقت فرسا و جانسوز این دو را غسل و کفن می کنند و با حضور چشم گیر اکثر اهالی منطقه دو سر شمار و تعدادی از اهالی فولادمحله و اراء و جمعی از مهاجرین منطقه در یک مراسمی بسیار دردآور و فراموش نشدنی در قبرستان واوسر قدیم بخاک می سپارند . خدا رحمتشان نمایند . قابل ذکر است که پدر این مرحومان در تاریخ 20 تیرماه 79 به دیار باقی می شتابد . ومادرعزیزشان در تابستان 91 پس از سه روز از مرگ دخترش به دیار معبود میرود. . این مصیبت و این نوع حوادث هیچگاه از ذهن اهالی منطقه بیرون نخواهد رفت و هشداری است به مسولین که بعلت نداشن راه ارتباطی و وسایل نقلیه به منطقه دو سر شمار در طول این 50 سال گذشته شش نفر جان خودشان را از دست دادند. خدا رحمتشان کند . در پایان از برادران احمد علی و حاج سبز علی واوسر ی برادران مرحوم کرم الله و گلدسته در ارائه اطلاعات کمال تشکر رادارم و طول عمر آنان را از خداوند متعال خواهان و خواستارم . وهمچنین از فرج الله قاسمی واوسر ی در تایید اطلاعات و کمک رسانی در پرس جو کمال تشکر و قدر دانی می شود. از تمام خوانندگان محترم درخواست دارم کما فی سابق ، مطالب اینجانب خالی از اشکال و ایراد تاریخی و متنی نمی باشد به جهت اینکه این حوادث در آینده ی نزدیک بصورت مجموعه مدون و مکتوب در اختیار اهالی منطقه قرار خواهد گرفت ، نکته نظرات و اطلاعاتی تاریخی و حتی نقل و قول و حدثیات خودشان را ارسال نمایند تا بنام آنان در ثبت حوادث منطقه برای آیندگان درج گردد.
والسلام ساداتی تیله بنی/ نگارش 20اسفند 90 / ویرایش مجدد 10 بهمن 1391


مرحوم مشهدی بابا فولادی واوسری پدر مرحومان کرم الله و گلدسته . خدا رحمتش کند
احمد علی فولادی واوسری یکی از برادران کرم الله و گلدسته .

از احمد علی بخاطر در اختیار قرار دادن تصاویر و اطلاعات لازم در مورد فوق کمال تشکر می شود امید وارم که خداوند عمر باعزت بهایشان عنایت فرماید و روح برادر و خواهرش شاد فرماید.